یک بیت شعر قدیمی در وصف حال نیاکانمان در انتخاب زادگاه و رفاه شهری!

Reza G:
یک بیت شعر قدیمی در وصف حال  نیاکانمان در انتخاب زادگاه و رفاه شهری!
سلام  
تاحدود 50  سال پیش جاده  رودبنه به چاف اصلا وجود نداشت. راه اصلی مردم منطقه جاده خاکی شن ریزی شده ای بود که از لنگرود به نالکیاشر و در ادامه به شیخ علی کلایه میرفت. مردم روستای یوسفده از یه بیراهه مالرو خودشان را به در محلی مابین اربوکلایه و نالکیاشر به نام پلتکله میرساندند و برای فروش برنج و خرید مایحتاج و نیز یه حمام داغ،  منتظر مینی بوسهایی میشدند که در این جاده که نامش  موسوی جاده بود،  ساعتی یکبار رفت و آمد میکردند. این ماشین ها از نوع مینی بوسهای قورباغه ای مانند بود که قدیمیا به آن فورد آلمانی میگفتند. تعدادی از مردم روستای یوسفده،  بخاطر محرومیتهایی مانند نداشتن جاده مناسب و آب و برق و... خلاصه همه محرومیتهای قبل از انقلاب،  تصمیم به مهاجرت فصلی یا دایمی به لنگرود می گرفتند. این بیت وصف حال آنان درانتخاب وطن و برخورداری شهری میباشد. شاعر یه جوری میخواد بگه که هیج جا زادگاه  نمیشه که همراه با بچه محل خودت باشی! لازم به توضیح است که این شعر را مادرم معصومه بابایی که هم اکنون نود ساله است و تمام عمرش در روستای یوسفده ساکن بوده و حالا در تهران با من زندگی میکند برای من خوانده است:
مسلمانان یوسفده جای ما نیست.   
             گاویه منزل و ماوای ما نیست
خریدم لنگرود یک در عمارت
           رفیق همدل و همراه ی ما نیست!
گاویه: نام قدیم روستای مجاور یوسفده که بعد از انقلاب امامده نامیده می شود.
یک در عمارت: یه باب ساختمان
/ 0 نظر / 33 بازدید