روزگار قوام در لاهیجان

روزنامه همشهری گیلان  به مناسبت تخریب کارخانه قوام در لاهیجان مصاحبه ای با یکی از نزدیکانش بنام محمود کیانوش 93 ساله ساکن لاهیجان داشته که رگه هایی ناب  از گذشته لاهیجان در آن نهفته است.  توصیه میکنم با دقت مطالع فرمایید تا از اوضاع و احوال آن زمان و شهر لاهیجان  با خبر شوید. با تشکر  

احمد قوام در زمان قاجار و پهلوی 5 بارنخست وزیر ایران بود. وی یکبار در دوره پهلوی اول به اروپا تبعید شد... 1396/04/14 احمد قوام، در زمان قاجار و پهلوی 5 بار نخست وزیر ایران بود. وی یکبار در دوره پهلوی اول به اروپا تبعید شد و پس از ۷سال که به ایران بازگشت، رضا‌خان به وی دستور داده بود از لاهیجان خارج نشود. گیلان مصور، به بهانه تخریب کارخانه چای قوام، با یکی از کارکنان کارخانه چای «نوبنیاد» گفت‌وگویی داشته که هنوز با وجود ۹۳ سال در لاهیجان زندگی می‌کند. وی که در سفر به شوروی و مذاکرات با استالین همراه قوام بود، حضور مسئولان کشوری در بزرگ‌ترین کارخانه چای ایران را به خاطر دارد. «محمود کیانوش قویم» می‌گوید که قوام با دو خانم لاهیجانی ازدواج کرد و حسین قوام، حاصل سومین ازدواج قوام است. کیانوش، دست‌خط قوام‌السلطنه را به یاد دارد و برخی خطاطی‌های او را در اسناد شخصی خود نگه داشته است.

متولد چه سالی هستید؟ و در چه تاریخی در کارخانه قوام استخدام شدید؟

من متولد ۱۳۰۳ خورشیدی هستم. اصالتا ما از خانواده «امین دیوان» هستیم. که بعداً به نام صفاری شناسنامه گرفتیم. البته برادر بزرگ من چون خودش در اداره آمار بود، شناسنامه ما را «کیانوش» گرفت. سال ۱۳۰۹ در مدرسه اکبریه لاهیجان درس خواندم. بعد از مقطع ابتدایی، چون به کار کشاورزی علاقه داشتم، به جای دبیرستان به مدرسه فلاحتی رفتم. یک باغ ۴۰هکتاری در جیرساری لاهیجان مال خانمی بود که محصلان مدرسه فلاحتی در آن کاشت همه چیز را یاد می‌گرفتند. تقریباً ۱۶سال داشتم که برای کار رفتم کارخانه چای «هوخ تیف». یک سال بعد هم رفتم کارخانه قوام که اسمش بود «کارخانه نو». کارخانه قوام چندمین کارخانه چای بود؟ اول کارخانه کشاورزی احداث شد که دولتی بود. بعداً اسم آن را گذاشتند فجر که چند سال پیش خرابش کردند. «هوخ تیف» دومین کارخانه‌‌ای بود که در لاهیجان ساخته شد و معمارانش آلمانی‌ها بودند. آن زمان رضا خان دو هندی به نام‌های «دبیدو» و «جان» که معروف به چایکار و چایساز بودند، به هوخ تیف آورده بود. ما زیر دست این دو هندی آموزش دیدیم. کارخانه قوام سال ۱۳۱۹ احداث شد و من و «علی خان نیری» با هم به کارخانه قوام رفتیم. غیر از این هندی‌ها یک چینی هم داشتیم به نام‌های «چو» چایساز که در کارخانه کشاورزی کار می‌کرد. ۶۰۰ تا ۷۰۰ کارگر زیر‌دست من کار می‌کردند. آن زمان قوام در لاهیجان ساکن بود یا تهران؟

قوام اصالتا آشتیانی بود ولی در لاهیجان املاک زیادی داشت. ابتدا ۲۴ هکتار از زمین‌های «سالار موید» را خرید و بعدها توسعه داد و املاکش به ۷۲ هکتار رسید. خانه اصلی قوام در تهران و در خیابان کاخ بود. ولی یک طبقه کارخانه چای، مخصوص قوام بود و هر وقت می‌آمد لاهیجان آنجا ساکن می‌شد. اتاقدار قوام «حسین میربلوک» بود، از میربلوک‌های لاهیجان. فصل برداشت چای یعنی اردیبهشت همیشه قوام درلاهیجان بود.

زمین‌های قوام فقط چایکاری بود یا شالیکاری هم داشت؟

برنج کمتر بود بیشتر باغ‌ها را خرید و تبدیل به باغ چای کرد. لاهیجان بیشتر زمین چای بود. ارتفاعات به‌خصوص همه چای بود و زمین‌های پایین دست برنج. اول بام سبز زمین‌های چای تیمسار قطبی بود. بالاتر جایی که الان تله کابین زدند، باغ چای فلاحتی بود. قوام، کار زراعت را خیلی دوست داشت. کار مزرعه، کشت برنج. مرغ و جوجه و بوقلمون‌ها را خیلی دوست داشت. وقتی گله‌های بوقلمون می‌آمدند پیشش برایشان دانه می‌ریخت و آنها غو غو می‌کردند، خوشش می‌آمد. دستور داده بود قوهای بزرگی از روسیه برایش آورده بودند. وقتی قوها و بوقلمون‌ها عصا و لباسش را می‌گرفتند خوشش می‌آمد. یک حسین نامی بود که مسئول این بوقلمون‌ها و قوها بود وظیفه داشت هر روز آنها را در محوطه باغ بگرداند. رضا خان و پسرش از کارخانه قوام بازدید کرده بودند؟ نه می‌گویند قوام با دختر یکی از کشاورزهایش ازدواج کرد. قوام دو تا زن از لاهیجان گرفت تا برایش بچه بیاورند. زن اول قوام شازده خانم بود و بچه‌دار نشد. قوام خیلی دوست داشت نامش زنده بماند. بعد از شازده خانم، قوام اول با خانمی به نام «زهرا علیزاده» ازدواج کرد که اهل رودبنه بود و خانه‌ای نزدیک کارخانه برایش آماده کرد. من خوب یادم هست. خواهر من خیاط درجه یک بود. من خواهرم را بردم منزل علیزاده که حالا زن قوام شده بود تا برای خانه نو پرده بدوزد. اما چون علیزاده هم نتوانست برای قوام بچه بیاورد، او را طلاق داد. بعد با «زهرا دلشاد» ازدواج کرد. که دختر یکی از پیشکارهای کارخانه بود و دلشاد «حسین» را به دنیا آورد. برای زهرا دلشاد هم در لاهیجان منزل گرفته بود؟ نه دلشاد را تهران برد. خود من در انتهای خیابان کاخ یک خانه به مبلغ ۱۶۰ هزار تومان برای دلشاد گرفتم. خانه اصلی قوام هم در خیابان کاخ بود. زهرا دلشاد هنوز زنده است من چند سال پیش رفته بودم تهران، او را دیدم و با هم صحبت کردیم. خاطرتان هست قوام با استالین مذاکره کرد؟ به آقای قوام حضرت اشرف می‌گفتیم. ما اصلاً نمی‌توانستیم آقای قوام یا قوام السلطنه صدایش کنیم همیشه می‌گفتیم حضرت اشرف. یک روز قوام به من گفت آماده شو شما هم باید با ما به روسیه بیایید. من سنی نداشتم. با هواپیمایی رفتیم که روسیه فرستاده بود. من خودم استالین را دیدم، پیپ می‌کشید و یکبار بعد از ناهار از یکی خواست پیپش را آتش بزند. البته مذاکرات خصوصی برگزار می‌شد و قوام هم مترجم داشت. چطور شد از کارخانه قوام درآمدید؟ من سال ۱۳۳۳ استعفا دادم. قوام که مُرد کارخانه افتاد دست پسر ابراهیم خان چاردهی. آن زمان پسرقوام ۶ یا ۷ سال بیشتر نداشت. نمی‌توانست کارخانه را اداره کند بزرگ هم که شد نتوانست نام قوام را زنده نگه دارد. دو سال بعد من هم برای تحصیل بچه‌ها رفتم تهران ساکن شدم. چاردهی هم که مرد، کارخانه یک جور دیگری شد. یکبار هم آمدند دفاتر کارخانه را بررسی کردند که اموال قوام را به نفع دولت مصادره کنند، اما بعد که کودتا پیش آمد، کارخانه مصادره نشد. بعد از انقلاب کارخانه چه سرنوشتی پیدا کرد؟ بعد از انقلاب، بنیاد مستضعفان کارخانه را اداره می‌کرد. اوایل به دیگران اجاره می‌داد و تا حدودی کارخانه سرپا بود ولی ۱۰ یا ۱۲ سالی می‌شود که کارخانه تعطیل است و عملاً دارد از بین می‌رود. زمانی که در کارخانه قوام کار می‌کردید، در لاهیجان ساکن بودید؟ نه. من یک اتاق در کارخانه داشتم که پنجره‌اش رو به حیاط باز می‌شد. قوام یک دوچرخه هرکولست برای من خریده بود با دوچرخه هر ۱۵ روز یکبار به لاهیجان رفت‌وآمد می‌کردم. بعد که ازدواج کردم، برای خانم توی لاهیجان خانه گرفتم، شب می‌رفتم، صبح می‌آمدم.

کارشناسان چای، در فرایند تولید چای بر کارخانه نظارت داشتند؟

بله همیشه. یک آقایی بود به اسم ارض پیما که کارشناس چای بود عکسش را هم در حال بازدید دارم. کارشناس هم در فرایند کاشت و هم فرآوری چای نظارت داشت. عکس همه سرپرست‌های کارخانه را هم دارم. آن زمان یک دوربین داشتم و تعداد زیادی عکس از کارخانه گرفتم. از خصوصیات فردی قوام چه چیزی به‌خاطر دارید؟

قوام به لحاظ ظاهری خیلی به خودش می‌رسید مخصوصا به عینک توجه خاصی داشت. هر وقت عینک قبلی‌اش را می‌گذاشت زمین، می‌فهمیدیم می‌خواهد عینک جدید بزند. برگ سبز به قیمت ۶ ریال محمود کیانوش، حسابدار کارخانه چای قوام: چایی که آن زمان تولید می‌شد عطر و طعم بهتری داشت اصلاً کیفیت آن قابل مقایسه با چای الان نیست. آن زمان کود شیمیایی نبود. به جای کود، تفاله‌های کرم ابریشم را با گونی می‌خریدیم و پای بوته‌های چای می‌ریختیم. برگ سبز را به قیمت ۶ ریال یا ۸ ریال، مستقیم از کشاورزها می‌خریدیم و همان روز تحویل، با کشاورز حساب می‌کردیم. هر ۴ کیلو‌گرم برگ سبز هم یک‌کیلو چای می‌داد. هرکیلو چای هم ۲ تا ۳ قران قیمت داشت. یادم هست پیشکار قوام ۲۵۰ هزار تومان پول از بانک کشاورزی گرفته بود تا با کشاورزانی که برگ سبز چای می‌آوردند همان روز حساب کنم. آن زمان یک چمدان پول بود.

/ 0 نظر / 91 بازدید